دستگاه عصبی-عضلانی-اسکلتی و اختلالات آن

فیزیوتراپیست ابراهیم برزکار،اعصاب،عضلات،مفاصل،مغز،فیزیوتراپی،درد،ستون فقرات،ارتوپدی،شکستگی،آسیب های ورزشی،ضایعات نخاعی،درد شانه،درد زانو،درد کمر،توانبخشی،قلب و عروق،استخوانها

اعصاب مغزی

مقاله اعصاب مغزی که در سایت ویکی پدیا ایجاد کردم:

اعصاب مغزی (به انگلیسی: Cranial nerves) قسمتی از دستگاه عصبی محیطی هستند که از هسته های ساقه مغز منشاء می گیرند(به جز عصب بویایی و بینایی).تعداد اعصاب مغزی،دوازده جفت بوده و به غیر از اعصاب بویایی و بینایی که درحقیقت قسمتی از دستگاه عصبی مرکزی هستند،بقیه آنها همانند اعصاب نخاعی،جزیی از دستگاه عصبی محیطی به شمار می آیند.در ارتباط با نخاع،31 جفت عصب نخاعی از نخاع منشعب می شوند.از تفاوت های مهم این دو بخش دستگاه عصبی محیطی نسبت به هم،این است که در اعصاب مغزی برخلاف اعصاب نخاعی،تقسیم پیوسته و منظمی به ریشه های قدامی(پیشین) و خلفی(پسین)وجود ندارد[۱].این مسئله،بیشتر به علت تکامل و پیچیده تر بودن اعصاب مغزی در مقایسه با اعصاب نخاعی است.

تصویر ذیل:



اعصاب مغزی،نقش حسی خالص یا حرکتی خالص و یا عملکرد حسی-حرکتی دارند.عصب بویایی و بینایی فقط حسی هستند،درحالیکه اعصاب مغزی مربوط به حرکات چشم(زوج های 3،4،6)، زوج 11 و زیرزبانی(عصب دوازدهم) فقط نقش حرکتی دارند.برخی از این اعصاب،همانند زوج های 9،7،5 و 10 مختلط(حسی-حرکتی)هستند.عصب هشتم مغز، اساسا یک عصب حسی است که در تعادل بدن نیز نقش دارد.

 نام و هسته های اعصاب مغزی

عصب بویایی(Olfactory nerve):بنام زوج یکم شناخته می شود و همانند عصب بینایی فاقد هسته است.اطلاعات بویایی برخلاف پیامهای سایر حواس،از هسته های تالاموس عبور نمی کنند.مسیر بویایی به قشر مغز یک طرفه است و همچنین برخلاف بسیاری از راههای حسی دیگر که به طرف قشر مغز می روند،تقاطع نمی کنند.عصب بویایی، بسیار کوتاه است.

عصب بویایی جزیی از دستگاه بویایی بوده که این دستگاه از قسمتهای زیر تشکیل شده است:

_اپی تلیوم بویایی.گیرنده های بویایی در این قسمت قرار می گیرند.سلولهای گیرنده های بویایی،فیبرهای عصب بویایی[۲] را می سازند.این نورون ها،دوقطبی بوده و آکسون آنها ازطریق استخوان اتمویید وارد جمجمه شده و درنهایت به پیاز بویایی[۳] ختم می شوند.
_پیاز بویایی.
_مسیر بویایی که شامل راه بویایی و نوار بویایی است.
_نواحی قشری بویایی در نیمکره های مغزی.

عصب بینایی(Optic nerve):زوج دوم مربوط به عصب بینایی بوده که جزیی از دستگاه بینایی است.از نظر بافت شناسی،فیبرهای عصب بینایی از لایه هشتم شبکیه بنام لایه سلولهای گانگلیون[۴] منشاء می گیرند.آکسون سلولهای گانگلیون شبکیه که در لایه نهم قرار می گیرند،عصب بینایی را می سازند.ازنظر رویان شناسی،شبکیه یک برآمدگی از مغز پیشین(قدامی) و عصب بینایی،ماده سفید مغز پیشین است[۵].هر عصب بینایی،در حدود یک میلیون آکسون از نوع سلولهای گانگلیون شبکیه را انتقال می دهد.بسیاری از سلولهای عصب بینایی در ناحیه کیاسمای بینایی[۶] تقاطع می کنند و به طرف مقابل می روند و در طرف مقابل،راه بینایی[۷] را ایجاد می کنند.البته بسیاری دیگر از آکسونها بدون تقاطع،در راه بینایی همان طرف سیر می کنند.بعد از راه بینایی،حدود 90% فیبرهای عصب بینایی به هسته زانویی خارجی[۸] تالاموس وارد می شوند و بقیه به کالیکولوس فوقانی[۹](برجستگی فوقانی) و هسته پره تکتال[۱۰] مغز میانی می روند.

فیبرهایی که وارد هسته زانویی خارجی تالاموس می شوند،در تالاموس با نورونهای مربوطه سیناپس داده و ازطریق تشعشع بینایی[۱۱] به "قشر بینایی اولیه" در لوب پس سری(Occipital lobe)
  می روند که ناحیه 17 برودمن نامیده می شود."قشر بینایی ارتباطی" نیز در دستگاه بینایی نقش دارد و ناحیه 18 و 19 برودمن را شامل می شود.فیبرهای "قشر بینایی ارتباطی" به برجستگی فوقانی(کالیکولوس فوقانی)می روند که می تواند به هسته های اعصاب مغزی 4،3 و 6 ازطریق برجستگی فوقانی جهت عمل عضلات چشم اثر گذارد.این مسیر(ارتباط قشر بینایی ارتباطی با برجستگی فوقانی)در تنگ کردن مردمک به هنگام نگاه کردن به یک شیء از نزدیک(بدون رفلکس نوری مردمکی)نیز شرکت می کند.

فیبرهایی از عصب بینایی که وارد دو برجستگی فوقانی از برجستگی های چهار گانه مغز میانی می شوند،بیشتر جهت چرخش چشمها،سر و تنه نقش دارند.فیبرهایی که به هسته پره تکتال در مغز میانی می روند،ازطریق هسته پاراسمپاتیکی ادینگر-وستفال باعث تنگی مردمکها به هنگام تاباندن نور می شوند(رفلکس نوری مردمک).

عصب حرکتی چشمی(Oculomotor nerve): زوج سوم از اعصاب مغزی که فقط حرکتی است.این عصب به بسیاری از عضلات چشم عصب دهی می کند. رشته های پاراسمپاتیکی جهت تنگ کردن مردمک نیز ازطریق عصب سوم مغز انتقال می یابد.سومین عصب مغزی دو هسته در مغز میانی دارد:

_هسته حرکتی چشمی(هسته اکولوموتور) جهت عضلات چشم
_هسته ادینگر-وستفال جهت انقباض مردمک
عضلاتی که توسط زوج سوم مغزی عصب دهی می شوند:

_رکتوس فوقانی جهت حرکت کره چشم به بالا
_رکتوس تحتانی
_رکتوس داخلی جهت حرکت کره چشم به داخل
_مایل تحتانی
-بالا برنده پلک فوقانی

عصب قرقره ای(Trochlear nerve): زوج چهارم مغزی است که هسته آن به همین نام در مغز میانی قرار دارد.این عصب،عضله مایل فوقانی مربوط به چشم را عصب رسانی می کند.وظیفه این عضله،چرخش کره چشم به سمت پایین و داخل است.

عصب سه شاخه(Trigeminal nerve):این عصب زوج پنجم مغزی است که عملکرد حسی-حرکتی دارد.نواحی پوست صورت،دندانها، گونه،چانه،غشا های مخاطی دهان و بینی،حس درد زبان و قسمت پیشانی توسط عصب سه شاخه عصب دهی می شوند.هسته های عصب سه شاخه عبارتنداز[۱۲]:

-هسته حرکتی عصب پنج(در پل مغزی)
-هسته حسی اصلی عصب پنج(در پل مغزی)
-هسته نخاعی عصب پنج(از پیاز نخاع تا قطعه C2 نخاع) که حسی است.
-هسته مزانسفالیک عصب پنج(در مغز میانی و ناحیه فوقانی پل مغزی)که در ارتباط با حس است.
آکسونهای هسته حرکتی عصب پنج،به عضلات ذیل می روند که در عمل جویدن نقش دارند:

-تمپورالیس
-ماستر
-پتریگویید خارجی
-پتریگویید داخلی

عصب ابدوسنس(Abducens nerve): زوج ششم مغزی است که هسته ای بنام ابدوسنس در ناحیه پل مغزی دارد.عضله رکتوس خارجی ازطریق آن عصب می گیرد.عمل عضله رکتوس خارجی،حرکت کره چشم به خارج است.


عصب چهره‌ای (Facial nerve): زوج هفتم را تشکیل می دهد که همانند زوج پنجم دارای شاخه های حسی-حرکتی است.عصب هفتم دارای چهار هسته بوده و نسبت به اعصاب محیطی دیگر،بیشتر درگیر می شود.آکسون های هسته حرکتی عصب چهره ای[۱۳](هسته اصلی)،به عضلات صورت عصب رسانی می کنند.هسته حرکتی عصب هفتم در ناحیه پل مغزی قرار دارد.عضلات دهان،بینی،پلکها،ابروها،حرکت پوست سر و برخی از عضلات گردن توسط این عصب تغذیه می شوند.حس دو سوم پیشین زبان توسط عصب چهره ای تامین می گردد.عصب چهره ای، دارای فیبرهای پاراسمپاتیک جهت غدد اشکی،زیر فکی،زیر زبانی و مخاط بینی است.

فلج بل(Bell's palsy) که معمولا شایع است،در آسیبهای عصب هفتم ایجاد می شود.در این بیماری که به علت دیابت،تومورها و ... بروز می کند،عملکرد عضلات صورت سمت مبتلا با توجه به میزان آسیب،دچار اختلال شده و به علت عملکرد صحیح عضلات در سمت سالم،چهره فرد نامتقارن می گردد.

عصب دهلیزی حلزونی(Vestibulocochlear nerve): زوج هشتم از اعصاب مغزی است که خود از دو عصب تشکیل می گردد:

-عصب شنوایی(Audiatory nerve) یا حلزونی(Cochlear)
-عصب دهلیزی(Vestibular nerve)

عصب شنوایی در هسته کوکلئار-در ساقه مغز محل پیوند پل مغز با پیاز نخاع- ختم شده و در شنیدن نقش دارد.منطقه شنوایی در لوب گیجگاهی(تمپورال)قشر مغز قرار دارد.منطقه شنوایی اولیه شامل نواحی 41 و 42 برودمن بوده و منطقه شنوایی ارتباطی در ناحیه 22 برودمن قرار دارد.عصب دهلیزی به همراه عصب شنوایی بوده و در هسته وستیبولار ختم می شود.هسته وستیبولار در محل اتصال پل مغزی و پیاز نخاع قرار می گیرد.عصب دهلیزی در تعادل و همچنین حرکات هماهنگ چشمها در ارتباط با حرکات سر نقش دارد.از نشانه های آسیب عصب دهلیزی،سرگیجه،تهوع و نیستاگموس است[۱۴].

عصب زبانی حلقی(Glossopharyngeal nerve):این عصب،زوج نهم از میان دوازده جفت عصب مغزی بوده که دارای اعمال حسی و حرکتی است.عصب نهم ازنظر حسی،یک سوم پشتی زبان،مخاط حلق،شیپور استاش،لوزه ها و پرده صماخ را عصب دهی می کند.فیبرهای حرکتی از این عصب مغزی به نواحی کام نرم و گلو فرستاده می شود.هسته های زوج نهم در پیاز نخاع قرار دارند که عبارتنداز:

-هسته راه منزوی(جهت حس چشایی و عمومی)
-هسته آمبیگوس
-هسته سالیواتوری تحتانی

عصب زبانی حلقی همانند عصب حرکتی چشمی(زوج سوم)،عصب چهره ای(زوج هفتم) و زوج دهم(عصب واگ)حاوی فیبرهای پاراسمپاتیک است.فیبرهای پاراسمپاتیک زوج نهم به غده بناگوشی[۱۵] می روند.

عصب واگ(Vagus nerve): دهمین زوج مغزی بوده که دارای فیبرهای حسی و حرکتی است.حدود 75% فیبرهای پاراسمپاتیک،ازطریق عصب واگ انتقال می یابد.هسته های عصب واگ که در پیاز نخاع قرار دارند عبارتنداز:

-هسته آمبیگوس[۱۶]
-هسته راه منزوی(جهت چشایی سطح اپیگلوت و حس عمومی)
-هسته خلفی واگ

بیشتر فیبرهای عصب واگ مربوط به فیبرهای آوران احشایی است.این فیبرها از نواحی دستگاه تنفس،گوارش و قوس آئورت بوده که وارد هسته راه منزوی(هسته منزوی)می شوند.فیبرهای حرکتی عصب دهم،از هسته آمبیگوس منشاء گرفته و به عضلات داخلی حنجره،حلق،قسمت فوقانی مری،عضله بالا برنده کام و یک عضله خارجی حنجره بنام کریکوتیرویید می روند.تنظیم کشش تارهای صوتی مربوط به زوج دهم است،بنابراین در ضایعات آن ممکن است خشونت صدا[۱۷] بروز کند[۱۸].فیبرهای پاراسمپاتیک(جزء پیش عقده ای)عصب واگ،به قلب،قفسه سینه و دستگاه گوارش می روند.

عصب فرعی(Accessory nerve): زوج یازدهم مغزی که فقط حرکتی بوده و شامل دو قسمت است:

-بخش مغزی بنام عصب فرعی جمجمه ای(Cranial accessory nerve)
-بخش نخاعی بنام عصب فرعی نخاعی(Spinal accessory nerve)

عصب فرعی جمجمه ای از هسته آمبیگوس در پیاز نخاع منشاء می گیرد و ازطریق عصب واگ به عضلات داخلی حنجره و کام نرم می رود.عصب فرعی نخاعی از شاخ پیشین پنج قطعه(سگمان)فوقانی(C1-C5) نخاع،منشاء می گیرد و عضلات جناغی-چنبری-پستانی[۱۹] و ذوزنقه ای[۲۰] را عصب دهی می کند.اگرچه اعصاب فرعی نخاعی و جمجمه ای در یک سانتیمتر اول،غلاف سخت شامه ای مشترکی دارند ولی هیچگونه رشته ای بین آن دو مبادله نمی شود[۲۱].

عصب زیرزبانی(Hypoglossal nerve): این عصب،زوج دوازده مغزی است که فقط عملکرد حرکتی دارد.عصب زیرزبانی از هسته هیپوگلوسال در پیاز نخاع مبدا می گیرد و عضلات داخلی و خارجی زبان را عصب رسانی می کند[۲۲].

پانویس

↑ نراقى،محمد على؛ حاجى حسینى، داود. ترجمه نوروآناتومى W.C. Wongck. ص 140
↑ Olfactory nerve fibers
↑ Olfactory bulb
↑ Layer of ganglion cells
↑ میناگر، علیرضا و وثوق آزاد، ژاک. ترجمه: نوروآناتومی پایه و کاربردی پرفسور فیتزجرالد.ص 477
↑ Optic chiasma
↑ Optic tract
↑ Lateral geniculate nucleus
↑ Superior colliculus
↑ Pretectal nucleus
↑ Optic radiation
↑ نراقى،محمد على؛ حاجى حسینى، داود. ترجمه نوروآناتومى W.C. Wongck.ص 144-143
↑ Facial motor nucleus
↑ کتاب بیماری‏هاى مغز و اعصاب و عضلات.سلطان ‏زاده، اکبر.چاپ دوم. ص 62
↑ Parotid gland
↑ Ambiguus nucleus
↑ Hoarseness
↑ سلطان ‏زاده، اکبر. بیماری‏هاى مغز و اعصاب و عضلات.ص 65
↑ Sternocleidomastoid muscle
↑ Trapezius muscle
↑ میناگر، علیرضا و وثوق آزاد، ژاک. ترجمه: نوروآناتومی پایه و کاربردی پرفسور فیتزجرالد.ص 604
↑ به غیراز عضله کامی-زبانی که ازطریق "عصب فرعی جمجمه ای یا کرانیال"،عصب دهی می شود.
‎‎
 منابع

-میناگر، علیرضا و وثوق آزاد، ژاک. ترجمه: نوروآناتومی پایه و کاربردی پرفسور فیتزجرالد.انتشارات دانش پژوه.
-نراقى،محمد على؛ حاجى حسینى، داود.ترجمه نوروآناتومى W.C. Wongck.انتشارات جعفرى.
-سلطان ‏زاده، اکبر. بیماری‏هاى مغز و اعصاب و عضلات. چاپ دوم، انتشارات جعفرى، پائیز ۱۳۷۶.
-برزکار،ابراهیم.ساختار و عملکرد سیستم عصبی-عضلانی.چاپ اول.بهار 1385.شابک:8-7688-06-964
آمرى نیا، رضا؛ بهروزى راد، نازیلا. ترجمه: ساختمان و عمل مغز و اعصاب پرفسور ویلیام- ویلیس. مؤسسه انتشارات تلاش.

https://courses.stu.qmul.ac.uk/SMD/kb/microanatomy/brain/CAL2/BaBy1CAL2.htm
-Williams & Warwick/ Gray's Anatomy; 1989.
-David A.Greenberg & Michael J.Aminoff/clinical Neurology ;1996

منبع تصویر:http://www.web-books.com

  
نویسنده : ابراهیم برزکار ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

دستگاه عصبی (سیستم عصبی مرکزی و محیطی)

دستگاه عصبی مهمترین دستگاه ارتباطی بدن است که بر اعمال دیگر دستگاههای بدن نظارت دارد.

وظایف مهمی که این دستگاه به عهده دارد عبارتند از:
اول-تنظیم فعالیتهای اندام های مختلف و مجموعه ارگانیسم انقباض عضلات و ترشح غده ها،اعمال قلب و فعالیتهای اندام های دیگر بدن و سوخت و ساز آنها زیر نظارت دستگاه عصبی انجام می گیرد.
دوم-ارتباط اندام ها و دستگاهها،هماهنگی فعالیتهای بدن و تأمین همبستگی و وحدت ارگانیسم-عوامل و شرایط مختلفی بر کار هر یک از اندام ها و دستگاههای بدن اثر می گذارند و تغییری که در اعمال یک عضو و یا یک دستگاه ایجاد می شود منجر به تغییراتی در اعمال اندام ها و دستگاههای دیگر می گردد؛بعنوان نمونه به هنگام فعالیت های بدنی ماهیچه های بدن اعمال انقباضی زیادی انجام می دهند.این امر میزان سوخت و ساز(متابولیسم)بدن را بالا می برد و وقتی متابولیسم افزایش یافت نیاز بدن به اکسیژن و مواد غذایی فزونی می یابد.در این حال بر اثر اعمال رفلکس بر فعالیت قلب و شش ها اضافه شده و در اثر آن جریان خون در عضلات بیشتر می شود و در اثر آن تولید و دفع حرارت افزایش یافته و باعث می شود که غدد ترشحی بر فعالیت خود بیفزایند.تشدید فعالیت این غدد نیز یک سلسله تغییرات دیگری در پی دارد که در تمام این اعمال و فعالیت های دستگاه عصبی نقش اصلی و عمده را بعهده دارد.
سوم-تطابق ارگانیسم با محیط خارج-تحریکات خارجی توسط گیرنده های حسی بدن به دستگاه عصبی منتقل می شوند و اندام های مختلف بدن در مقابل این تحریکات تغییرات و عکس العمل هایی را نشان می دهند و بدین ترتیب بدن خود را با محیط خارج تطبیق می دهد به نحوی که در هر لحظه بدن با محیط خارجی متعادل می شود.این تعادل مبنای فعالیت های حیاتی ارگانیسم است چنانکه بالا رفتن حرارت محیط خارجی بر جریان خون موجود در پوست و میزان تنفس می افزاید و این امر مانع از آن می شود که حرارت داخلی ارگانیسم بالا رود.
تمام این تغییرات و عکس العمل ها حاصل فعالیت های دستگاه عصبی می باشد.
چهارم-تفکر،تکلم،حافظه و کلیه ی تظاهرات شعوری انسان به وجود دستگاه عصبی بستگی دارد.
ساختمان دستگاه عصبی
دستگاه عصبی از بافت ویژه ای ساخته شده که شامل دو نوع یاخته است:
الف)عناصر غیر عصبی یا نوروگلیا (Neuroglia)و ب- یاخته های عصبی یا نورون(Neuron)
الف-عناصر غیر طبیعی:این دستگاه شامل رگ های خونی و بافت همبند و بافت پشتیبانی است که مجموع آنها را نوروگلیا می نامند.عناصر غیر عصبی وظیفه حفاظتی و ترمیمی و سوخت و سازی را بعهده دارند ولی در نقل و انتقال فرمان های عصبی نقشی بعهده ندارند.

نورون(Neuron)
نورون واحد تشریحی و عملی دستگاه عصبی بوده و از لحاظ ساختمانی پیچیده ترین سلول بدن می باشد.هر نورون شامل دو قسمت تنه سلولی و زائده هاست.

تنه ی سلول نورون مانند دیگر سلول های بدن دارای هسته و سیتوپلاسم است.در سیتوپلاسم نورون رشته های بسیار ظریفی به نام رشته های عصبی(نوروفیبریل)وجود دارد که وظیفه ی آنها انتقال فرمان های عصبی می باشد.
در دستگاه عصبی میلیاردها نورون موجود است که تنه ی سلولی بیشتر آنها در درون دستگاه عصبی مرکزی(مغز و نخاع)قرار دارد و فقط تنه سلولی تعداد بسیار کمی از نورون ها در خارج از دستگاه عصبی مرکزی(در داخل گره های عصبی که در مسیر ریشه خلفی اعصاب نخاعی هستند)جای گرفته اند.
زائده های نورون تارهای سلولی ظریفی هستند که از تنه سلولی شروع شده و به طرف خارج می روند این تارها دنباله ی سیتوپلاسم تنه ی سلولی هستند و بر دو نوعند:
آکسون(Axon) و دندریت(Dendrite)
آکسون:زایده ای است دراز که فرمان های عصبی را از تنه ی سلولی به خارج می برد(یعنی فرمان ها را از تنه ی سلولی دور می کند)هر نورون فقط دارای یک آکسون بوده و طول آن از یک میلیمتر تا یک متر می باشد.
دندریت:زائده ظریفی است که موجهای عصبی را به طرف تنه ی سلولی می آورد(به آن نزدیک می کند)تعداد دندریت ها در هر نورون متفاوت است.دندریت معمولاً زائده ی کوتاهی است ولی نورن های حسی دارای دندریت درازی هستند که ساختمان آن شبیه آکسون می باشد.
تقسیم بندی نورون از لحاظ ساختمانی و عملی
نورن ها از لحاظ ساختمانی به سه دسته تقسیم می شوند:یک قطبی،دو قطبی و چند قطبی.از نورون یک قطبی فقط یک زائده خارج می شود اما این زائده بلافاصله به دو شاخه تقسیم می گردد.
ساختمان هر دو شاخه شبیه آکسون است ولی یکی از آنها موج های عصبی را به طرف تنه ی سلولی نورون می آورد و دیگری موج ها را از تنه سلولی به خارج می برد.این قبیل نورون ها در گره های عصبی نخاع و مغز بسیارند.
از نورون های دو قطبی دو زائده خارج می شود که یکی آکسون و دیگری دندریت است.مانند نورون هایی که در شبکیه چشم قرار دارند.
از نورون های چند قطبی چندین دندریت و یک آکسون خارج می شوند.
نورون ها از لحاظ عملی یعنی وظیفه ای که انجام می دهند نیز بر سه نوعند.
الف-نورون های آوران(Afferent) ب- نورون های وابران(Efferent) ج- نورون های رابط.
الف- نورون های آوران یا نورون های حسی؛موج های عصبی را از پوست و اندام های دیگر حسی به طرف نخاع و یا مغز می برند.
ب- نورون های وابران یا نورون های حرکتی:فرمان های عصبی را از دستگاه عصبی مرکزی به طرف محیط(عضلات و غدد)می برند.
ج- نورون های رابط:موج های عصبی را از نورون های آوران به نورون های وابران می برند و بدین ترتیب ر حکم پیوند دهنده ی راههای عصبی هستند این نورون ها منحصراً در دستگاه عصبی مرکزی قرار دارند.مجموعه ی دستگاه عصبی از زنجیرهای نورون ها که در دنباله ی یکدیگر قرار گرفته و امواج عصبی را نقل و انتقال می دهند،تشکیل یافته است.محلی را که موج عصبی از یک نورون به نورون دیگر منتقل می شود سیناپس (Synapse)می نامند.

ماده ی خاکستری و ماده ی سفید سیستم عصبی
بافت عصبی دستگاه عصبی مرکزی از دو ماده ی خاکستری و سفید ساخته شده است:
1-ماده خاکستری حاوی تنه سلولی نورون ها و تارهای عصبی بدون میلین و تعداد کمی تارهای میلین دار می باشد و به همین جهت منظره آن خاکستری رنگ است.ماده ی خاکستری در نخاع و در قسمت مرکزی به صورت یک توده پیوسته دیده می شود و توسط ماده ی سفید احاطه شده است اما در مغز،این ماده در دو قسمت مرکزی و محیطی وجود دارد.
الف- قسمت مرکزی ماده خاکستری مغز به صورت توده های پراکنده ای دیده می شود این توده ها که به هسته های مغز معروفند حاوی تنه ی سلولی نورن های حسی و حرکتی اعصاب مغزی می باشند این هسته ها توسط ماده سفید احاطه شده اند.
ب-قسمت محیطی ماده خاکستری مغز به صورت پوششی سطح خارجی مخچه و مخ را می پوشاند و به قشر مخ و مخچه معروف است.
2-ماده ی سفید از تارهای عصبی تشکیل یافته که بیشتر آنها تارهای میلین دار هستند و بهمین جهت منظره ای سفید رنگ دارند.ماده ی سفید در نخاع پیرامون ماده خاکستری را احاطه کرده است اما در بعضی از قسمتهای مغز(مخ و مخچه)اتوسط ماده خاکستری پوشیده شده و در درون آن هسته هایی از ماده خاکستری وجود دارد.
تقسیم بندی دستگاه عصبی
دستگاه عصبی به دو بخش عمده تقسیم می شود :یکی دستگاه عصبی مرکزی و دیگری دستگاه عصبی محیطی.

تصویر سیستم عصبی:


1-دستگاه عصبی مرکزی:

قسمتی از دستگاه اعصاب است که در درون جمجمه و مجرای نخاعی (مجرای مهره ای) قرار دارد و شامل دو قسمت نخاع و مغز است .نخاع رشته ی طنابی شکل درازی است که درون مجرای مهره ها قرار دارد.مغز که بزرگترین و پیچیده ترین قسمت دستگاه عصبی مرکزی است شامل میلیاردها سلول عصبی بوده و وزن آن به طور متوسط در مردان 1380 گرم و در زنان 1250 گرم می باشد.رشد مغز تا 15 سالگی سریع است و پس از 20 سالگی متوقف می شود(در دوران پیری وزن مغز کاهش می یابد).
وقتی رشد مغز کامل شد درون کاسه سر را پر نموده و با دیواره ی داخلی آن تماس پیدا می کند.
مغز شامل سه قسمت است:مغز خلفی،مغز میانی و مغز قدامی که هر کدام از این سه قسمت شامل چند جزء فرعی هستند.
2-دستگاه عصبی محیطی:

به مجموعه ی اعصابی اطلاق می شود که یا موج های عصبی را از محیط به طرف دستگاه عصبی مرکزی می برند و یا بر عکس موجهای عصبی را از دستگاه عصبی مرکزی به محیط حمل می کنند.این دستگاه نیز به دو قسمت فرعی تقسیم می شود.
اعصاب پیکری(Somatic) و اعصاب خودکار(Autonomic):اعصاب سماتیک شامل 12 جفت عصب مغزی (که به مغز متصل هستند)و 31 جفت عصب نخاعی(که به نخاع پیوسته اند)است.این اعصاب وظیفه ی حمل و نقل موج های عصبی را بین دستگاه عصبی مرکزی و بافت هایی که دیواره ی بدن و اسکلت بدن را تشکیل می دهند(مانند استخوان ها و مفاصل و ماهیچه ها وپوست و...)را به عهده دارند.اعصاب خودکار یا دستگاه عصبی خودکار وظیفه ی حمل و نقل موج های عصبی را میان احشای بدن(قلب و عروق و اندام های تنفسی و گوارشی و...)و دستگاه عصبی مرکزی به عهده دارد.

حال به شرح قسمت های مختلف سلسله اعصاب مرکزی از پایین به بالا و سپس سلسله اعصاب محیطی می پردازیم:
1-نخاع یا مغز تیره (Spinalcord):

نخاع،رشته طنابی شکل درازی است که در درون مجرای مهره ای قرار دارد؛ولی تا پایان این مجرا ادامه نمی یابد بلکه از سوراخ پس سری استخوان اکسپتال شروع می شود و تا کنار تحتانی اولین مهره کمری ادامه می یابد و در این محل به رشته پایانی ختم می گردد.
نخاع در قسمت انتهایی خود به صورت مخروطی در می آید(مخروط نخاعی) و رشته ی پایانی از این مخروط شروع شده و تا استخوان دنبالچه ادامه می یابد و به این استخوان می چسبد.رشته ی پایانی از بافت عصبی ساخته نشده بلکه بیشتر از نرم شامه ی نخاع تشکیل یافته است.طول نخاع در مردان 45 و در زنان 43 سانتیمتر می باشد.قطر نخاع در ناحیه گردن و کمر بیشتر از قسمت پشتی نخاع است؛زیرا در قسمت گردنی نخاع تارهای اعصاب اندام بالایی و در قسمت کمری آن تارهای اندام پایینی وارد می شوند.
نخاع در طول خود دارای سه شیار در سطح جلو و سه شیار در سطح عقبی می باشد.شیار میانی سطح جلویی عمیق و واضح است ولی شیارهای دیگر چندان آشکار نیستند.از نخاع 31 زوج عصب نخاعی خارج می شود.اعصاب نخاعی که از قسمتهای انتهایی نخاع خارج می شوند به طرف پایین امتداد یافته و مجموعه ای تشکیل می دهند که شباهت به دم اسب دارد و به همین نام معروف است.(اعصاب دم اسبی)
ساختمان داخلی نخاع
در برش عرضی نخاع دو قسمت جداگانه مشخص است:
1-قسمت سطحی یا خارجی که از ماده سفید ساخته شده و دیگری قسمت داخلی که از ماده خاکستری تشکیل یافته است.در مرکز این برش سوراخ کوچکی دیده می شود که مقطع مجرای اپاندیم است.مجرای اپاندیم از بالا به بطن چهارم مغز ارتباط دارد ولی در پایین در ناحیه رشته پایانی تمام می شود.در این مجرا مایع مغزی-نخاعی جریان دارد.
1-ماده خاکستری نخاع-در برش عرضی به شکل پروانه(یا حرف H)است و دارای دو شاخ جلویی و دو شاخ عقبی می باشد.قسمتی از ماده ی خاکستری را که در پیرامون مجرای اپاندیم قرار دارد رابط خاکستری می نامند.
ماده خاکستری به طور عمده از تنه ی سلولی نورون ها و تارهای بدون میلین ساخته شده و به همین جهت رنگ آن خاکستری است.
شاخهای جلویی ماده خاکستری حاوی تنه ی سلولی نورون های حرکتی هستند.آکسون این نورون ها تارهای عصبی وابران(حرکتی)اعصاب نخاعی را تشکیل می دهند.
شاخ های عقبی حاوی نورون هایی است که تارهای آوران(حسی)آنها مسیر صعودی را در نخاع می پیمایند و به مغز می روند.
در ماده ی خاکستری علاوه بر نورون های یاد شده تعداد زیادی نورون های رابط وجود دارد که در جهت های افقی و قائم خاکستری را به هم می پیوندند و موجهای عصبی را منتقل می کنند.ماده خاکستری در قسمت سینه ای و ابتدای قسمت کمری نخاع دارای دو شاخ طرفی است که این شاخها حاوی نورونهای سمپاتیک هستند.
2-ماده سفید نخاع-پیرامون ماده ی خاکستری رافرا گرفته و حاوی تارهای میلین دار نورون هاست.ماده سفید خود در هر نیمه ای از برش عرضی نخاع شامل سه قسمت است:قسمت جلویی(طنابهای جلویی) و قسمت عقبی(طنابهای عقبی)و قسمت جانبی هر یک از این قسمت ها حاوی دسته هایی از تارهای عصبی هستند و هر دسته از این تارها از دسته های دیگر کاملاً متمایز است و وظیفه و عمل جداگانه ای دارد.
این دسته تارهای عصبی که تمام طول نخاع را می پیمایند و موجهای عصبی را در جهت صعودی و نزولی منتقل می کنند به راههای عصبی معروفند.


2-مغز
مغز از سه قسمت تشکیل شده است که عبارتند از:
1) مغز خلفی
2) مغز میانی
3) مغز قدامی

1.مغز خلفی(Hind Brain):
مغز خلفی از پایین به بالا شامل قسمتهای زیر است:الف-پیاز نخاع ب- پل مغز ج-مخچه.
الف-پیاز نخاع:
در بالای نخاع و زیر پل و جلوی مخچه قرار دارد شکل خارجی پیاز نخاع کاملاً شبیه نخاع است و از آن قابل تفکیک نیست به طوری که به نظر می رسد پیاز نخاع قسمت فوقانی نخاع باشد که کمی بر قطر آن افزوده شده است به همین جهت این عضو را پیاز می نامند.در پیاز نخاع همان شیارهای جلویی و عقبی و جانبی دیده می شود.در دو طرف شیار جلویی دو برجستگی به صورت طنابهای عصبی سفید رنگی دیده می شود که به هرم های پیشین معروفند.این هرم ها که دنباله طنابهای جلویی نخاع هستند گذرگاه تارهای حرکتی(هرمی)می باشند.در سطح عقبی پیاز نخاع(در دو طرف شیار عقبی)نیز دو طناب عصبی وجود دارد که ادامه ی طنابهای عقبی نخاع هستند.این طنابها در نیمه فوقانی پیاز نخاع از هم دور می شوند و فضای مثلثی شکلی را ایجاد می کنند که کف بطن چهارم است از سطوح مختلف پیاز نخاع و از حد فاصل پیاز نخاع و پل مغزاعصاب مغزی ششم تا دوازدهم خارج می شوند.

ساختمان داخلی پیاز نخاع- اگر برشی در قسمت تحتانی پیاز نخاع داده شود اختلاف آشکاری در ساختمان نخاع و پیاز نخاع دیده نمی شود ولی بتدریج در قسمتهای بالاتر ماده خاکستری به قطعاتی تقسیم می شود و به صورت توده های پراکنده ای در می آید که از ماده ی سفید احاطه شده اند.بیشتر این توده ها هسته های حرکتی یا حسی عصب های مغزی هستند. ماده سفید پیاز نخاع گذرگاه راه های عصبی است ولی راه های عصبی نخاع در پیاز نخاع تقاطع می کنند یعنی تارهای یک طرف به طرف دیگر می روند.
پیاز نخاع 
گذرگاه راههای عصبی و ایستگاه تقویت کننده ی موجهای عصبی میان نخاع و مغز است و وظیفه آن برقرار ی رابطه میان قسمتهای بالا و پایین دستگاه عصبی مرکزی است از این گذشته،پیاز نخاع یکی از مراکز حیاتی مانند مراکز کنترل کننده قلب و عروق،تنفس و همچنین مراکز بلع،استفراغ و سرفه در پیاز نخاع قرار دارند.

ب- پل مغزی( Pons):

پل در بالای پیاز نخاع و در جلوی مخچه،بین مغز میانی و پیاز نخاع قرار دارد در سطح جلوئی آن شکافی وجود دارد که سرخرگ قاعده ی مغز از آن میگذرد سطح عقبی آن با سطح عقبی پیاز نخاع کف بطن چهارم را تشکیل می دهند.
پل همانطور که از اسمش پیداست مانند پلی قسمتهای مختلف مغز را بهم وصل می کند و به عنوان ایستگاه و تقویت کننده ی راههای عصبی می باشد که از پیاز نخاع به قشر مخ می روند.پل از ماده ی سفید و ماده ی خاکستری ساخته شده است. ماده ی خاکستری پل به صورت توده هایی در درون ماده ی سفید پراکنده است.این توده ها هسته های اعصاب مغزی(زوج پنجم تا هشتم)هستند.
ج-مخچه(Cerebellum):

مخچه در پشت پیاز نخاع و پل و در زیر نیمکره های مخ واقع شده و به وسیله چادر مخچه از نیمکره های مخ جدا می شود.این عضو دارای یک قسمت میانی به نام کرمینه(Vermis)و دو توده ی بزرگ طرفی به نام نیمکره های مخچه است.کرمینه دو نیمکره ی مخچه را به یکدیگر می پیوندد.مخچه به وسیله سه جفت پایه های مخچه به قسمتهای دیگر مغز می پیوندد. این پایه ها شامل راههای آوران و وابران می باشند که وسیله ارتباط مخچه را با قسمتهای دیگر مغز(مغز میانی و پل و پیاز نخاع)فراهم می کنند.

ساختمان داخلی مخچه:
ماده ی خاکستری مخچه بر خلاف نخاع و مانند نیمکره های مخ در قسمت سطحی و ماده سفید در قسمت داخلی این عضو قرار دارد علاوه بر این ماده خاکستری به صورت هسته های پراکنده ای در درون ماده ی سفید نیز موجود است.
قسمتی از ماده ی خاکستری که سطح خارجی مخچه را می پوشاند به قشر مخچه(Cortex)معروف است.قشر مخچه ورقه ی نازکی از ماده ی خاکستری است که سطح خارجی مخچه را می پوشاند و به صورت چین ها و شیارهای ظریفی به درون بافت مخچه نفوذ می کند و در برش عرضی مخچه منظره ای شبیه شاخه های درخت به وجود می آورد که کالبد شناسان قدیم آن را درخت زندگی می نامیدند.

در قشر مخچه تنه ی سلولهای عصبی قرار دارد که آکسون آنها به هسته های مخچه ای می رود.به طور کلی مخچه باعمال ارادی حرکتی نیمکره های مخ کمک می کند بسیاری از موج های عصبی از عضلات مخطط بدن،وترها و مفاصل،گیره های شنوایی،بینایی و لامسه به مخچه می رسند در مخچه این موجها به مناطق به نوبه خود با مناطق مشخصی از قشر نیمکره های مخ ارتباط دارند و به این ترتیب میان مخچه با مناطق حرکتی،حسی،شنوایی و بینایی قشر مخ رابطه ای برقرار است.موجهای آوران اطلاعاتی از عضلات،پوست،گوش داخلی و شبکیه ی چشم به مخچه می برند و در نتیجه مخچه پیوسته از وضعیت مفصل ها و حالت انقباضی عضلات مطلع می شود و می تواند با استفاده از این اطلاعات در انجام حرکات ماهرانه و هماهنگی حرکات به قشر مخ کمک کند.
به طور کلی مهمترین عمل مخچه هماهنگ نمودن فعالیتهای ارادی ماهیچه ها و تنظیم تونوس عضلات باز کننده و حفظ تعادل بدن در فضاست.
در اثر آسیب به مخچه راه رفتن مشکل می شود و حرکات بدن ناموزون و پر پیچ و تاب می گردد و بیمار به لرزش مخچه ای و اختلال تکلم دچار می گردد،گاه شدت عارضه بقدری است که بیمار قادر به راه رفتن نیست.

دوم- مغز میانی (Midbrain):
مغز میانی شامل قسمتهای زیر است:الف- پایه های مغزی ب- برجستگی های چهارگانه ج- قنات سیلوبوس
مغز میانی قطعه ی باریک وکوچکی از بافت عصبی است که میان مغز قدامی و مغز خلفی قرار دارد.مغز میانی در قسمت جلو از پایه های مغزی و در عقب از برجستگی های چهارگانه(چهار قلو)ساخته شده است و در بین این دو قسمت قنات سیلوبوس قرار دارد.
الف- پایه های مغزی- مغز قدامی را به مغز خلفی می پیوندد و تارهای عصبی آنها بین قشر مخ و سطوح دیگر مغز رابطه برقرار می کنند.ماده خاکستری پایه های مغزی در داخل ماده سفید به صورت هسته هایی پراکنده است مانند هسته های اعصاب زوج سوم و چهارم و عصب حلزونی و هسته های قرمز.هسته ی قرمز به وسیله راههای خارج هرمی با شاخ جلویی نخاع ارتباط دارد.
ب- برجستگی های چهارگانه:شامل دو برجستگی فوقانی و دو برجستگی تحتانی هستند.
ج-قنات سیلویوس(Aqueduct of sylvius):مجرای باریکی است که در مغز میانی قرار دارد و بطن های سوم و چهارم مغز را می پیوندد.مغز میانی وظایف گوناگونی بعهده دارد،هسته های برجستگیهای چهارگانه،مرکز رفلکس های جهت یابی اند که اعمال پیچیده ای را تنظیم می کنند مثلاً عکس العمل های حرکتی بدن در برابر یک تحریک ناگهانی بینایی یا شنوایی توسط آنها هماهنگ می شوند.قوس رفلکس مردمک(تنگ شدن مردمک چشم در مقابل تابش نور)نیز در مغز میانی بسته می شود.به طور کلی دو برجستگی فوقانی،مرکز رفلکس های نوری و دو برجستگی تحتانی،ایستگاه تقویتی راههای شنوایی و مرکز رفلکس های صوتی(آکوستیک)هستند هسته های پایه های مغزی در تنظیم و توزیع قوام(تونیسیته)عضلانی شرکت می کنند مرکز بسیاری از رفلکس ها مانند رفلکس هایی که مربوط به وضع قرار گرفتن بدن هستند و رفلکس هایی که مربوط به سرپا ایستادن هستند در مغز میانی قرار دارد.
اگر نیمکره های مخ حیوانی را بردارند و مغز میانی و قسمتهای دیگر را باقی بگذارند حیوان می تواند بایستد و موقعیت خود را حفظ کند.آسیب به مغز میانی(بر اثر تومور یا خونریزی)باعث اختلالات مختلفی در قوام عضلانی به خصوص پدیده جمود بی مغزی(Decerebral Rigidity)می شود در جمود بی مغزی قوام عضلات باز کننده ی اندام ها،تنه و گردن به شدت افزایش می یابد.
موج ها یا فرامین عصبی از مغز میانی از راه نخاع به عضلات می رسند از سوی دیگر موجهایی که از مخچه و هسته های مغزی و قشر نیمکره های مخ به هسته های موجود در پایه های مغزی منتقل می شوند فعالیت هسته های مغز میانی را تنظیم می کنند.

سوم- مغز قدامی(Forebrain):
مغز قدامی شامل دو قسمت است:
1-مغز واسطه ای قسمتی از مغز قدامی است که بین نیمکره های مغزی و مغز میانی قرار گرفته و از تالاموس،هپیو تالاموس،اپی تالاموس،و ساب تالاموس ساخته شده است.عناصر فوق،بطن سوم مغز را از اطراف احاطه کرده اند.
2-مخ که خود شامل دو نیمکره ی مخ می باشد.
1-مغز واسطه ای:
تالاموس توده ی بزرگی از ماده خاکستری است که در قسمت میانی و عقبی هر یک از نیمکره های مخ قرار دارد،تالاموس ایستگاه تقویتی تمام موجهای حسی(غیر از حس بویایی)است به این معنی که تمام راههای عصبی که موجها را از گیرنده های سراسر بدن می آورند ابتدا به تالاموس می رسند و سپس این موجها به وسیله ی تارهای عصبی از تالاموس به قشر مخ می روند به این ترتیب موج های عصبی قبل از رسیدن به قشر مخ از تالاموس به قشر مخ می روند به این ترتیب موجهای عصبی قبل از رسیدن به قشر مخ از تالاموس می گذرند بر اثر فراهم آمدن موجهای حسی در تالاموس انسان می تواند از تغییرات حرارت و تغییرات میزان انقباض های عضلانی آگاه شود و شکل و اندازه اشیایی را که با گیرنده های لمسی تماس می گیرند تشخیص داده و نقطه ای از بدن را که تحریک می گردد مشخص نماید.تالاموس گذشته از فعالیتهای حسی با مراکز حرکتی نیز ارتباط عملی دارد و اعمال حرکتی قشر مخ را کم و زیاد می کند.
آسیب با تالاموس باعث اختلال های متعدد حسی از جمله کاهش یا از بین رفتن بعضی از حس ها و گاه دردهای شدید می شود که به دردهای تالامیک معروفند.
هیپوتالاموس در زیر تالاموس قرار دارد و در جلو با لوب عقبی هیپوفیز ارتباط برقرار کرده و حاوی هسته های عصبی فراوان است.
هیپوتالاموس مهمترین مرکز کنترل کننده ی فعالیتهای احشای بدن در زیر قشر مخ است.هیپوتالاموس حاوی مراکز نباتی است این مراکز متابولیسم مواد چربی،مواد قندی،غلظت آب و الکترولیت های بدن،تولید و از دست رفتن حرارت،فشار خون،فعالیت قلبی و سایر فعالیت های نباتی را تنظیم می کنند و در هنگام لزوم از راه انقباض عروق پوست و کاهش عرق و ایجاد لرز باعث تولید حرارت و همچنین اتلاف حرارت می شود.هیپوتالاموس همچنین ترشح غده ی هیپوفیز را کنترل کرده و از طریق این غده بر فعالیت های دیگر غدد مترشحه ی داخلی اثر می گذارد.
لوله های کلیه برای جذب مجدد مقادیر فراوان آب که از گلومرول ها تراوش می شود احتیاج به هورمون آنتی دیورتیک لوب عقبی هیپوفیز دارند که کمبود آن باعث دیابت بی مزه همراه با علائم ادرار فراوان و عطش زیاد می شود.در ترشح این هورمون از هیپوفیز،هیپوتالاموس هم دخالت دارد.ضایعات بعضی قسمتهای هیپوتالاموس باعث زیادی اشتها و پرخوری و ضایعات قسمتهای دیگر باعث بی اشتهایی و لاغری می شود.آزمایش های زیادی که روی حیوانات بعمل آمده نشان می دهند که این عضو به نحو گسترده ای روی فعالیتهای هیجانی مؤثر است آسیب هیپوتالاموس باعث اختلال تنظیم درجه حرارت،سوخت و ساز پروتئین،مواد قندی،چربیها،آب و نمک،اختلالات مختلف غدد مترشحه ی داخلی و اختلالات هیجانی می شود.

2-مخ(Cerebrum):
مخ بزرگترین قسمت مغز است که 8/7 وزن مغز را تشکیل می دهد.با افزایش حجم مغز که در طی تکاملی جنینی حاصل می شود ماده خاکستری که در قسمت سطحی مخ قرار دارد خیلی بیشتر از ماده سفید گسترش می یابد و در نتیجه سطح آن چین خوردگی پیدا می کند.
چین های برجسته ای که بدین نحو بوجود می آیند به شکنج های مغز(Gyrus)معروفند در بین شکنج ها که برجسته اند شیارهایی(Sulcus)وجود دارد.مخ توسط شیار طولی عمیقی که از قسمت جلو تا پشت آن ادامه دارد به دو نیمکره راست و چپ تقسیم می شود.
این دو نیمکره فقط در قسمت تحتانی(در عمق شیار یاد شده)به یکدیگر متصل می شوند.
هر نیمکره دارای سطوح خارجی،داخلی و تحتانی است.
1-سطح خارجی:محدب است و در آن شیارها و چین و شکنج های زیادی دیده می شود.
2-سطح داخلی:عمودی و صاف است و شامل دو قسمت می باشد:یک قسمت فوقانی که آزاد است و فاصله میان دو نیمکره(شیار طولی)را تشکیل می دهد دیگری قسمت تحتانی (جسم پنبه ای)که توسط آن دو نیمکره به هم متصل می شوند.
3-سطح تحتانی:که توسط شیار طرفی سیلویوس به دو قسمت جلویی و عقبی تقسیم می شود قسمت جلویی لوب پیشانی و قسمت عقبی لوب گیجگاهی پس سری است.
لوب ها و شیارهای قشر مخ:هر نیمکره ی مخ به چندین لوب(قطعه)تقسیم می شود این لوب ها توسط شیارهای عمیقی از هم جدا می شوند هر یک از لوب ها و شیارهای مخ اعمال خاصی را بعهده دارند.
لوب های مخ:هر نیمکره،مخ را به چهار لوب بزرگ و چند لوب کوچک تقسیم می کند که عبارتند از:لوب پیشانی،لوب آهیانه ای،لوب پس سری و لوب گیجگاهی.

شیارهای مخ:در هر نیمکره تعداد بیشماری شیار موجود است و در فاصله میان دو شیار برجستگی ها یا شکنج های مغز قرار دارند.در اینجا به شرح پنج شیار عمیق هر یک از نیمکره ها که حائز اهمیت خاص هستند می پردازیم.
1-شیار طرفی یا شیار سیلویوس(Fissure of sylvius):که در زیر لوب پیشانی و به طور افقی در سطح خارجی مغز کشیده شده و مراکز تکلم و شنوائی در آن قرار دارد.
2-شیار مرکزی یا شیار رولاند و(Fissure of Rolando):از قسمت میانی کنار فوقانی هر نیمکره به طرف پایین کشیده می شود و لوب های پیشانی و آهیانه ای را از یکدیگر جدا می کند این شیار مرکز اعمال حرکتی و حسی است.
3-شیار زیر پیشانی یا شیار سینگلی(Cinguli):در سطح داخلی نیمکره ی مخ در امتداد جسم پنبه ای قرار دارد و قسمتی از قشر مخ را که در مجاورت این شیار است منطقه ی بویایی نامند.
4-شیار کالکارین(Calcarine):در سطح تحتانی-داخلی نیمکره مخ است و به دو شاخه تقسیم می شود و منطقه بینایی در قلمرو این شیار قرار دارد.
ساختمان داخلی نیمکره های مخ:
نیمکره های مخ نیز مانند قسمتهای دیگر دستگاه عصبی مرکزی از دو ماده ی خاکستری و سفید ساخته شده اند.در مخ ماده ی خاکستری مانند مخچه شامل دو قسمت است قسمتی از ماده ی خاکستری که سطح خارجی نیمکره ها را می پوشاند قشر مخ خوانده می شود و قسمت دیگری که به صورت هسته هایی در عمق ماده سفید جای گرفته به هسته های قاعده ای(Basal Ganglia)معروف است.ماده سفید در داخل قشر مخ قرار دارد.
در داخل هر نیمکره فضایی بنام بطن طرفی است که با بطن سوم در ضخامت مغز واسطه ای به وسیله ی سوراخ مونرو(Monro)ارتباط دارد.بطن سوم نیز از طریق مجرای مغزی(Crebral aqueduct)با بطن چهارم مربوط است.
هسته های قاعده ای:در داخل ماده سفید هر یک از نیمکره های مخ سه توده از جنس ماده خاکستری موجود است که آنها را هسته های قاعده ای(Basal gangelia)می نامند و عبارتند از:1-هسته ی دم دار2- هسته ی عدسی3- یک تیغه عصبی به نام پیش دیوار.مجموعه این سه توده عصبی را با ماده سفیدی که آنها را بهم پیوسته است جسم مخطط می نامند.
هسته های قاعده ای به اتفااق هسته های قرمز(در پایه های مغز)و بعضی دیگر از قسمتهای مغز مجموعاً تشکیل دستگاه خارج هرمی را می دهند.در انسان هسته های قاعده ای به فعالیت منطقه ی حرکتی قشر مخ کمک می کنند مثلاً وقتی کسی اراده می کند که راه برود موج هایی از منطقه حرکتی قشر مخ به نخاع و از آنجا به عضلات مخصوصی در اندام پایینی فرستاده می شود.
ولی در همین حال موجهایی نیز از منطقه های دیگر قشر مخ به هسته های قاعده ای و از آنجا به قسمتهای دیگر دستگاه عصبی فرستاده می شوند که موجب نوسان بازو و ساعد به هنگام راه رفتن می گردد یا به هنگام سخن گفتن موجهایی که از قشر مخ می آیند باعث حرکت عضلات لب،زبان،گونه ها،حلق و دیافراگم می شوند ولی در عین حال موجهایی از مناطق دیگر قشر مخ به هسته های قاعده ای و از آنجا به قسمتهای زیرین دستگاه عصبی می روند که باعث تغییر قیافه و اشارات گوناگون به هنگام سخن گفتن(مثل حرکات دست و صورت و سر و...)می گردد.آسیب دستگاه خارج هرمی منجر به یک سلسله حرکات غیر ارادی و یا بر عکس سختی و محدودیت حرکات می شود.نشانه های آسیب این هسته ها که ممکن است در یک طرف بدن و یا در هر دو طرف واقع شود عبارتند از:لرزش و سختی عضلات و اختلال حرکات وابسته(یعنی حرکات فرعی که حرکات ارادی را همراهی می کنند)مختل شدن راه رفتن و وضعیت بدن در فضا.
ماده ی سفید مخ و کپسول داخلی:در هر یک از نیمکره های مخ فاصله ای میان قشر مخ ،جسم مخطط ،تالاموس و هیپو تالاموس را ماده ی سفید پر کرده است.ماده ی سفید مخ شامل تارهای عصبی می باشد که قسمتهای مختلف دستگاه عصبی مرکزی را به یکدیگر می پیوندد.بعضی از تارها قسمتهای مختلف یک نیمکره و بعضی دو نیمکره را به هم ارتباط می دهند. اما گروهی دیگر از تارهای قشر مخ را با قسمتهایی از مغز که در زیر مخ قرار دارند می پیوندند.قسمتی از ماده ی سفید که از آن تارهای اخیر می گذرند به کپسول داخلی معروف است.کپسول داخلی بین هسته ی دم دار و تالاموس(از یک طرف)و هسته ی عدسی(از طرف دیگر)قرار دارند.تارهایی که از کپسول داخلی می گذرند قسمتی از تارهایی هستند که از قشر مخ به طرف پایه های مغزی و سپس پل و پیاز نخاع و نخاع می روند و شامل راههای حسی و حرکتی(صعودی و نزولی) می باشند.موج های عصبی حسی از قسمتهای مختلف بدن به وسیله راههای صعودی به مغز می رسند و موج های عصبی – حرکتی از طریق راههای نزولی از مغز به اندام ها می روند.
مناطق مختلف در قشر مخ و تقسیمات آن
قشر  مخ ورقه ی نازکی از ماده ی خاکستری با صفحاتی به ضخامت 3 تا 4 میلیمتر است که تمام سطوح دو نیمکره را جز در قسمتی از سطح داخلی آن که به نیمکره دیگر متصل می شود)می پوشاند.قشر مخ در انسان به حداکثر تکامل خود رسیده و چین خوردگی ها و شیارهای زیاد یافته است به طوری که سطح آن به 2200 سانتیمتر مربع می رسد.قشر مخ ساختمان بسیار پیچیده ای دارد و از لایه های سلول های عصبی و تارهای عصبی ساخته شده که با نظم و ترتیب خاص چیده شده اند به نحوی که ساختمان هر قسمتی از قشر مخ از ساختمان قسمتهای دیگر آن متفاوت است.سلول ها و تارهای عصبی قشر مخ مناطق ویژه ای را به وجود می آورند که این مناطق عبارتند از:
منطقه حرکتی و مراکز حرکات ارادی بدن:
منطقه حرکتی در قسمت عقبی لوب پیشانی یا به طور دقیق درجلوی شیار مرکزی(شیار رولاندو)قرار دارد از نورون های این مراکز راههای حرکتی شروع می شوند.این مراکز تمام حرکات ماهیچه های ارادی بدن را کنترل می کنند و بدین ترتیب حرکت هر عضو و هر عضله،مرکز مشخصی در قشر مخ دارد.مرکز حرکتی هر عضو در نیمکره ی مخالف است و از مرکز حرکتی پست پا در کنار فوقانی نیمکره مخ شروع و به مرکز حرکات عضلات صورت ختم می شود بدین ترتیب مراکز حرکتی بدن بر روی قشر مخ به یک آدمک وارونه شبیه است.
مراکز هر نیمه ی بدن در نیمکره طرف مقابل مغز قرار دارد و این بدان علت است که راههای حرکتی همدیگر را در پیاز نخاع یا پیین تر از آن قطع کرده به طرف دیگر می روند.
مناطق حسی و مراکز حس ها
مناطق حسی بخشهایی از قشر مخ هستند که نورونهای حسی فوقانی اندام های حسی به آنها ختم می شوند؛مراکز حسی در جاهای مشخصی از قشر مخ قرار دارند.مرکز حس های عمومی در عقب شیار رولاندو در قسمت جلویی لوب آهیانه ای قرار دارند.
حس های عمومی تمام قسمتهای بدن به این ناحیه می رسند و هر نیمکره موجهای حسی طرف مقابل را دریافت می کند.
مرکز حس بینایی در بخش پشت سری واقع است و راههای بینایی که از اجسام زانویی شروع شده اند در این ناحیه ختم می گردند.
مرکز حس شنوایی در لوب گیجگاهی زیر شیار سیلویوس جای دارد.
مرکز حس شنوایی در لوب گیجگاهی قرار گرفته اند.
مراکز حس چشایی و بویایی در جلو لوب گیجگاهی قرار گرفته اند.
آسیب هر یک از مراکز حسی ادراکات مربوط به آن حس را از میان می برد.قشر مخ به وسیله ی راههای عصبی با سایر قسمتهای دستگاه عصبی ارتباط دارد موجهای حسی از راه اعصاب حسی یا تارهای صعودی به قشر مخ می روند و فرمان های حرکتی به وسیله اعصاب حرکتی یا تارهای نزولی از قشر مخ به اعصاب می رسند.
مراکز تکلم:
تکلم عملی است که به انتظام و هماهنگی تعداد بیشماری اعمال حسی و حرکتی وابسته است.منطقه بروکا(Broca) در قشر مخ،عضلاتی را که موجب تولید گفتار(طرز ادا و تلفظ کلمه ها)می شوند انتظام می بخشند اگر این منطقه آسیب ببیند عضلاتی که در عمل تکلم دخالت دارند فلج نمی شوند و می توانند باز هم به طور ارادی منقبض شوند ولی انقباض آنها برای سخن گفتن کافی نخواهد بود.
منطقه ورنیکه(Wernickae)منطقه ی تکلمی دیگری است که بین منطقه ی بینایی و شنوایی قرار دارد.دو منطقه ی بروکاوورنیکه با هم ارتباط دارند،به این ترتیب قسمت وسیعی از قشر مخ در امر انتظام،هماهنگی اعمال بینایی،حسی،حرکتی و سخن گفتن شرکت می کنند.آسیب منطقه ی بروکا باعث می شود که سخن گفتن آهسته و به زحمت انجام گیرد ولی مفهوم و معنای سخن دست نخورده باقی می ماند.آسیب منطقه ی ورنیکه تغییری در مفصل بندی کلام نمی دهد اما به مفهوم و معنای سخن لطمه می زند.
به طور خلاصه منطقه ی بروکا با طرز ادا و تلفظ کلمه ها و منطقه ی ورنیکه با محتوا و معنای کلام ارتباط دارد.باید دانست که مرکز تکلم در افراد راست دست در نیمکره ی چپ و در افراد چپ دست در نیمکره راست مخ است.

بطن های مغز (The ventricules of cebrum)
بطن های مغز عبارت از حفره های مرتبطی هستند که در داخل مغز قرار دارند و حاوی مایع مغزی- نخاعی هستند.این حفره ها شامل چهار بطن می باشند:دو بطن طرفی(بطن اول و دوم)،بطن سوم و بطن چهارم.
دو بطن طرفی در داخل نیمکره های مخ قرار دارند و هر یک از آنها دارای سه زائده یا شاخ جلویی،شاخ عقبی و شاخ تحتانی هستند.شاخ عقبی به درون لوب پس سری،شاخ تحتانی به درون لوب گیجگاهی و شاخ جلویی به درون لوب پیشانی کشیده شده اند.هر بطن طرفی به وسیله سوراخ بین بطنی(سوراخ مونرو)(Foramen of monro)به بطن سوم راه می یابد.بطن سوم نسبتاً کوچک و حفره ی شکاف مانندی است که در میان دیانسفال(مغز واسطه ای)جای دارد و از راه قنات سیلویوس به بطن چهارم مربوط می شود.بطن چهارم فضای لوزی شکلی است که بین مخچه در عقب و پیاز نخاع و پل مغزی در جلو قرار دارد و به وسیله سه سوراخ با فضای زیر عنکبوتیه مربوط می شود.سرواخ میانی را ماژندی و سوراخ های طرفی را لوشکا می نامند.
بطن چهارم همچنین با مجرای مرکزی نخاع ارتباط دارد.تومور بطن سوم ممکن است مسیر مایع مغزی- نخاعی را ببندد و سبب سردرد و تشنج و دیگر نشانه های افزایش فشار داخل جمجمه گردد.

مایع مغزی نخاعی(Cerebro-spinal fluid)
مایع مغزی – نخاعی در داخل بطن های مغز در فضای زیر عنکبوتیه و در مجرای اپاندیم نخاع جریان دارد.حجم آن بین 80 تا 200 میلی لیتر است.مایعی بی رنگ می باشد که ترکیب آن شبیه پلاسمای خون است.این مایع حاوی آب و مقدار ناچیزی مواد پروتئینی،گلوکز،نمکهای مختلف،پتاسیم،کلسیم و تعدادی لنفوسیت و... است.وظیفه ی این مایع حفظ مغز و نخاع در برابر آسیب هاست بدین معنی که مایع مغزی- نخاعی همچون پوششی مغز و نخاع را در مقابل ضربه ها و آسیب های خارجی حفظ می کند.مایع مغزی-نخاعی پیوسته از یک طرف توسط شبکه های عروقی بطن های مغز ساخته شده و از طرف دیگر از فضای زیر عنکبوتیه جذب سیاهرگها و رگهای لنفاوی می شود.این مایع نخست بطن های طرفی را پر کرده و سپس از سوراخ مونرو گذشته و پس از عبور از بطن سوم و قنات سیلوپوس به بطن چهارم می رود.در بطن چهارم نیز مقداری از این مایع ترشح می شود.قسمت اعظم مایع از راه سوراخ های لوشکا و ماژندی به پشت پرده ی نرم شامه رفته و به فضای زیر عنکبوتیه راه می یابد و از آنجا در تمام فضای زیر عنکبوتیه(دور مغز و نخاع)پخش می شود.جریان مایع مغزی-نخاعی از بطن ها به فضای زیر عنکبوتیه و در داخل این فضا بسیار آهسته است.

پوشش های مغز یا پرده های مننژ (Meninges):
دستگاه عصبی مرکزی توسط سه پرده که بر روی هم پرده های مننژ یا مغز(Meninges)نامیده می شوند پوشیده شده است.این پرده ها حفاظت نخاع و مغز را بعهده دارند و عبارتند از:سخت شامه(Dura matr)،عنکبوتیه(Arachnoid)و نرم شامه(Pia mater).
ساختمان هر یک از این سه پرده در مجرای نخاعی و کاسه سر متفاوت است.
الف-سخت شامه-پرده لیفی ضخیمی است که سطح خارجی آن زبر و سطح داخلی آن صاف و نرم است.
سخت شامه در کاسه ی سر به سطح داخلی استخوان های جمجمه چسبیده است به همین علت در اینجا فضای اپیدورال وجود ندارد.در سقف کاسه سر منطقه ای وجود دارد که در آن منطقه سخت شامه چسبندگی زیادی به استخوان ها ندارد و به همین علت خونریزی های این منطقه،سخت شامه را از سطح داخلی استخوانهای جمجمه جدا می کند و مغز را تحت فشار قرار می دهد.سخت شامه در ناحیه کاسه سر از دو ورقه تشکیل یافته است؛یکی ورقه ی خارجی و دیگری ورقه ی داخلی،لایه ی خارجی به سطح درون سری کاسه سر می چسبد و با ضریع(Perioste)استخوان های جمجمه یکی می شود.این لایه در ناحیه ی سوراخ استخوان پس سری تمام می شود و از این به بعد ضریع مهره ها جای آن را می گیرد به این ترتیب لایه خارجی منحصراً در سخت شامه ی کاسه ی سر موجود است.لایه داخلی سطح مغز را می پوشاند و در مجاورت عنکبوتیه قرار دارد از این لایه دنباله هایی جدا می شوند و به صورت دیواره هایی بین قسمتهای مختلف مغز قرار می گیرند.به علت وجود این دنباله هاست که در حرکات مختلف سر عناصر عصبی درون کاسه سر در وضع ثابتی می مانند و به یکدیگر فشار نمی آورند.این دنباله ها عبارتند از:
1. چادر مخچه(Tentorium cerebelli) بین مخچه و نیمکره های مخ.
2. داس مغز(Flax ceerbri) بین دو نیمکره مخ.
3. داس مخچه(Flax cerebelli) بین دو نیمکره مخچه.
4. چادر هیپوفیز(Tentorium Hypophysy) در بالای زین ترکی.
بین دو لایه ی سخت شامه ی مغز،سینوسهای وریدی مغز قرار دارند.دنباله های سخت شامه نیز تشکیل یک سلسله سینوسهای سیاهرگی را می دهند.این سینوس ها خون سیاهرگی مغز را به ورید و داج داخلی می برند.

سخت شامه نخاعی- از سوراخ استخوان پس سری شروع می شود و به محیط این سوراخ می چسبد در این ناحیه شرائین مهره ای در هر طرف از آن عبور می کنند و وارد کاسه می شوند.
سخت شامه در مجرای نخاعی ستون مهره ها،نخاع و ریشه های اعصاب را احاطه می کند و در پایین در برابر دومین مهره ی خاجی(2S)به صورت بن بستی تمام می شود.نخاع در فاصله دومین مهره کمری تا دوین مهره خاجی وجود ندارد.در این فاصله سخت شامه به صورت غلافی رشته پایانی و اعصاب دم اسبی را احاطه می کند و در نخاع بین سخت شامه و جدار استخوانی فاصله ای است که به وسیله ی بافت چربی و شبکه سیاهرگی پر شده و فضای اپیدورال (Epidural)خوانده می شود.
ب- عنکبوتیه- پرده ی همبندی نازک و سختی است که میان سخت شامه و نرم شامه قرار دارد و در زیر میکروسکوپ شبیه تار عنکبوت است و به همین سبب آن را عنکبوتیه می نامند.بین سخت شامه و عنکبوتیه وریدها و اعصابی که از مغز می آیند و شرائینی که به مغز می روند می گذرند بین عنکبوتیه و نرم شامه فضایی است به نام فضای زیر عنکبوتیه.در این فضا مایع نخاعی جریان دارد.
فضای زیر عنکبوتیه در بعضی قسمتهای مغز و نخاع وسیعتر است این فضا به صورت مخزنی دور نخاع را از بالا به پایین احاطه می کند و در پایین تا دومین مهره خاجی(2S)یعنی انتهای بن بست مننژ ادامه دارد بدین ترتیب در فاصله دومین مهره کمری(که نخاع تمام می شود)و دومین مهره خاجی(که پایان بن بست مننژ است)فضایی پر از مایع نخاعی است که فقط اعصاب نخاعی و رشته پایانی نخاع در آن واقع می باشد و به همین جهت محل مناسبی برای گرفتن مایع نخاع است.
ج-نرم شامه- پرده ایست عروقی و شامل شبکه های عروقی فراوانی است که توسط بافت همبند به یکدیگر پیوسته اند.در قسمت نخاع ضخامت این پرده بیشتر و رگهای خونی آن کمتر است.

عروق مغز
خون توسط دو شریان کاروتید(سبات)داخلی راست و چپ و شریان مهره ای راست و چپ به مغز می رسد.
1-شریان کاروتید داخلی:از شریان کاروتید مشترک سرچشمه می گیرد وشریان کاروتید پس از طی مسیری وارد کاسه سر می شوند هر یک از شرائین پس از آنکه شاخه ای برای کاسه ی چشم فرستادند به چهار شاخه جانبی تقسیم می شوند که عبارتند از:
شریان مغزی جلویی که از آن شاخه ای به نام سرخرگ رابط جلویی جدا می شود و به وسیله این شاخه با شریان مغزی جلوئی طرف مقابل پیوند می گردد.
شریان مغزی میانی که به طرف خارج متوجه می شود.
شریان مشیمی(کوروئید)جلوئی.
شریان رابط خلفی که با شریان مغزی خلفی(شاخه انتهایی شریان مهره ای)ارتباط برقرار می کند.
2-شریان مهره ای از شریان زیر چنبری سرچشمه می گیرد و از سوراخ عرضی مهره های گردنی می گذرد و شاخه هایی برای نخاع و مننژ از آن جدا می شود سپس در کنار پایینی پل مغزی با شریان مهره ی طرف مقابل پیوند شده و از به هم پیوستن آنها شریان قاعده ای به وجود می آید.
تنه شریان قاعده ای در کنار فوقانی پل به دو شاخه ی انتهایی به نام شریان های مغزی خلفی تقسیم می گردد که به قسمتی از مغز خون می دهند.
حلقه ی ویلیس(Circle of Willis):از پیوند شرائین مغزی خلفی،رابط خلفی چپ و راست،کاروتید داخلی،مغزی جلوئی و رابط جلوئی به وجود می آید به وسیله این پیوندها دو شریان کاروتید و دو شریان مهره ای به یکدیگر می پیوندند.این پیوندها چنانکه می دانید اهمیت فوق العاده ای در گردش خون مغز دارند.
سینوس های وریدی مغز:خون وریدی مغز به وسیله وریدهای مغز حمل می شود.وریدهای مغزی بدون دریچه اند این وریدها لایه ی مننژی سخت شامه و عنکبوتیه را سوراخ می کنند و در سینوس های وریدی که بین دو لایه ی سخت شامه قرار دارند تخلیه می شوند.سینوس های وریدی بزرگتر مسیر شیارهای مغز را تعقیب می کنند و در داخل آنها قرار دارند.شبکه ی سینوس های وریدی مغز سرانجام خون وریدی خود را در ورید و راج داخلی(ژوقولر داخلی)تخلیه می کنند.

اختلالات عروقی مغز:
خونریزی های خود به خودی از /انوریسم های مغزی (در فضای زیر عنکبوتیه)می توانند در هر سنی حتی در کودکی پیش بیایند اما در دهه ی سوم و چهارم زندگی بیشتر دیده می شوند.آنوریسم کیسه ای است که از اتساع دیواره سرخرگ یا سیاهرگ به وجود می آید میزان مرگ و میر به محل آنوریسم بستگی دارد و معمولاً در حدود 50% است . محل آنوریسم را تنها از روی علائم بالینی نمی توان تعیین کرد و لازم است از بیمار آنژیوگرافی نیز بعمل آید.
درمان آنوریسم:بستن سرخرگ سبات داخلی در گردن و یا بستن کیسه ی آنوریسم در داخل جمجه است.
خونریزی های مغزی و ترومبوز(لخته شدن خون در رگها)معمولاً پس از 45 سالگی پیش می آید و هر دوی این اختلالها در مردان شایع تر از زنان است علت اصلی این بیماریها غالباً آترواسکلروز(تصلب شرائین)است.شایع ترین محل ترمبوز،شریان مغزی میانی است.
بیماری ممکن است ناگهانی بروز کند و یا نشانه های مقدماتی چون سرگیجه و اختلال تکلم داشته باشد.

سلسله اعصاب محیطی(Peripheric Nervous System)
سلسله اعصاب محیطی شامل دو قسمت است:اعصاب مغزی و اعصاب نخاعی.
الف:اعصاب مغزی(Cranial nerves):
اعصاب مغزی یا جمجمه ای شامل 12 جفت عصب هستند که هر زوج به طور قرینه از مغز خارج می شوند و سپس از یکی از سوراخ های قاعده ی جمجمه بیرون می آید.
مبدأ حقیقی اعصاب مغزی گروهی از سلول های عصبی است که در داخل بافت عصبی مغز قرار دارند و آنها را هسته های اعصاب مغزی می نامند.تارهای حرکتی(که موجها را از مغز خارج می کنند)از سلول های موجود در این هسته ها شروع می شوند و همچنین تارهای حسی(که موجها را از خارج به مغز می برند)به این سلولها منتهی می شوند.
مبدأ ظاهری عصب،محلی است که تارهای عصبی از مغز خارج و به آن وارد می شوند.اعصاب مغزی اعمال بسیار متنوّعی را انجام می دهند.برخی از اعصاب مغزی منحصراً از تارهای حسی و بعضی منحصراً از تارهای حرکتی و تعدادی از انواع مختلف تار ها تشکیل یافته اند.تمام اعصاب مغزی به غیر از زوج دهم به قسمت های مختلف سر و گردن عصب می دهند.
زوجI – عصب بویایی:
منحصراً حسی است و تنه ی سلولی نرون هایی که آکسون آنها تشکیل عصب بویایی را می دهند در مخاط بویایی(در قسمت بالایی مخاط بینی)قرار دارد.
آکسون های این سلول ها از صفحه غربالی استخوان پرویزنی گذشته و وارد پیاز بویایی می شوند.
در پیاز بویایی سلول هایی قرار دارند که آکسون آنها تشکیل راههای بویایی را می دهند.موجهای عصبی بویایی از سلول های مخاط بویایی به قشر مخ می رسند.حس بویایی را باید در هر یک از سوراخ های بینی به طور جداگانه امتحان کرد.فقدان کامل حس بویایی را آنوسمی (Anosmia)گویند.

زوجII-عصب بینایی:
منحصراً حسی است تنه سلولی نورن هاییکه آکسون آنها عصب بینایی را تشکیل می دهند در شبکیه ی چشم قرار دارد.هر عصب بینایی حاوی بیش از یک میلیون تار عصبی است.دو عصب بینایی پس از آنکه وارد کاسه ی سر شدند در ناحیه ی کیاسما به هم می پیوندند و پس از آنکه در ناحیه ی کیاسما نیمی از تارهای هر طرف با تارهای مشابه طرف مقابل تقاطع کردند راههای بینایی را تشکیل می دهند که موج های عصبی را به قشر مخ منتقل می کنند.
از آنجا که نیمی از تارهای عصب بینایی در ناحیه کیاسما تقاطع می کنند اگر این عصب در ناحیه بعد از کیاسما(یعنی در محل راههای بینایی)آسیب ببیند دید هر دو چشم را مختل می کند.مثلاً اگر راههای بینایی طرف چپ آسیب ببیند باعث کوری نیمه ی خارجی چشم چپ و نیمه ی داخلی چشم راست می شود وبر عکس.آسیب کامل به کیاسما باعث کوری کامل ولی آسیب به قسمت مرکزی کیاسما باعث کوری نیمه ی داخلی هر دو چشم می گردد.
زوجIII-عصب محرکه عمومی چشم:
بیشتر حرکتی است و به عضلات خارجی چشم(جز عضله راست خارجی و مایل بالایی)عصب می دهد و حرکات چشم را تنظیم می کند.
این عصب همچنین به عضله ی بالا برنده ی پلک که پلک را به طرف بالا می برد نیز عصب می رساند.آسیب به این عصب ایجاد دو بینی(Diplopia)می نماید.برای معاینه ی ناتوانی عضلات خارجی چشم بیمار باید سر خود را راست و بدون حرکت نگاه دارد و در این حال حرکات انگشت معاینه کننده را با چشم خود تعقیب نماید.
زوجIV-عصب اشتیاقی:
کوچکترین عصب مغزی است و به ماهیچه ی مایل بالایی عصب می دهد.
زوجV-عصب سه قلو:
زوج پنجم یا عصب سه قلو بزرگترین عصب مغزی و مختلط(حسی و حرکتی)می باشد.الیاف حسی این عصب،حس صورت،بینی،دهان،پیشانی و فرق سر را تأمین می کند و الیاف حرکتی آن به عضلات جونده عصب می دهد.این عصب به سه شاخه تقسیم می شود که عبارتند از:عصب عینی و فک بالایی و فک پائینی.
ضایعه ی این عصب باعث فقدان حس لمس و حس درد و حرارت نیمی از صورت دو طرف ضایعه می شود و ضایعه ی شاخه حرکتی آن ابتدا باعث فلج عضلات جونده شده و سپس عضلات تحلیل می روند و عمل جویدن مختل می گردد.
نورالژی عصب سه قلو عارضه ایست که بر اثر آسیب یک یا چند شاخه از عصب سه قلو رخ می دهد و به صورت دردهای حمله ای(پاروکیسم)و درد شدید،تیر کشنده و ناگهانی در سر نیمه ی صورت در 

مسیر شاخه های مبتلا به عارضه رخ می دهد و گاه این درد چنان شدید است که بعضی مواقع ناچار از قطع قسمت حسی عصب می شوند.

زوجVI-عصب محرکه ی خارجی چشم:
زوج ششم اعصاب مغزی بوده و به عضله ی راست خارجی عصب می دهد.فلج آن باعث دو بینی و انحراف چشم به داخل می شود.
زوجVII-عصب صورتی:
زوج هفتم اعصاب مغزی بوده و عصبی است مختلط(حسی و حرکتی)و ضمناً محتوی الیاف پاراسمپاتیک نیز می باشد.الیاف حرکتی آن به عضلات پوستی سر و صورت(عضلاتMimic)می روند و انقباض آنها باعث قیافه های مختلف در اشخاص می گردد و الیاف حسی آن در پشت گوش و مجرای خارجی گوش پخش می شود.الیاف پاراسمپاتیک این عصب به غدد اشکی،زیر فکی و زیر زبانی رفته و ترشح آنها را بعهده دارند.
این عصب همچنین دارای الیاف حسی خاصی است که دو سوم حس چشایی قسمت جلوئی زبان را بعهده دارد.آسیب به این عصب باعث فلج نیمه ی صورت می شود که در آن دهان به طرف سالم صورت کشیده می شود.در این حالت بیمار نمی تواند سوت بزند و تکلم اشکال پیدا کرده و حس چشائی نیز مختل می گردد و پلک چشم بسته نشده و زبان در خط مستقیم نمی ماند.این فلج معمولاً بعد از مدتی بهبود می یابد.
زوجVIII-عصب شنوایی:
زوج هشتم اعصاب مغزی است کار شنوایی و تعادل بدن را بعهده دارد و علیهذا بنام عصب دهلیزی- حلزونی نامیده می شود.دو قسمت آن یکی قسمت شنوایی یا حلزونی است که منحصراً از تارهای آوران حس ویژه ی شنوایی تشکیل یافته است و دیگری قسمت دهلیزی که به درک وضعیت فضایی بدن و به حرکت در حالت ایستا کمک می کند ضایعات تحریکی به قسمت حلزونی باعث وز وز گوش و ضایعات تخریبی آن باعث کری می شود . برای امتحان آن باید قدرت شنوایی را مورد آزمایش قرار داد.آسیب قسمت دهلیزی با نشانه هایی مانند سر گیجه و نیستاگموس همراه است.نیستاگموس،حرکات غیر ارادی و سریع چشم در جهت افقی یا قائم است . برای امتحان قسمت دهلیزی می بایست وضع حرکات بدن را در حالت ایستاده مورد بررسی قرار داد.
زوجIX-عصب زبانی حلق:
زوج نهم اعصاب مغزی است عصبی حسی و حرکتی بوده که از پیاز نخاع منشأ می گیرد و شاخه های آن به غده پاروتید(بناگوش)و مخاط حلق در قسمت خلفی زبان و جسم کاروتید و سینوس کاروتید می رود.درک چشائی در قسمت خلفی زبان بعهده این عصب است و به عضله ی نیزه ی حلقی نیز عصب می دهد که به حرکات حلق کمک می کند.

زوجX-عصب ریوی-معدی:
زوج دهم اعصاب مغزی است که به نام عصب واگ(آواره و دور افتاده)نیز نامیده می شود واگ از این نظر می گویند که از ناحیه سر و گردن دور و با اندام های دیگر می رود این عصب از همه نوع تار های عصبی پیکری و خودکار(سوماتیک و اوتونومیک)تشکیل یافته است و رشته های حسی و حرکتی آن به دیواره ی بدن می رود و همچنین دارای الیاف آوران و وابران است که به احشاء بدن عصب می دهند.
الیاف آوران این عصب امواج عصبی را که از سینوس کاروتید،حلق،حنجره،نای،مری،احشاء داخل قفسه سینه و حفره شکم شروع می شوند به مغز می برند تارهای وابران این عصب فرامین عصبی را که از دستگاه عصبی مرکزی شروع می شوند به عضلات مخطط حلق،حنجره و عضلات صاف احشاء عضله ی قلب و غدد می برند.
اعمال متنوع و مهمی که این عصب انجام می دهد عبارتند از:اعمال ترشحی غدد معده و لوازالمعده،اعمال حرکتی لوله ی گوارش،اعمال حرکتی و حسی ماهیچه ای عضلات حلق و حنجره،مهار کردن قلب(تحریک این عصب باعث کندی ضربان قلب می شود)،تنگ کردن عروق کورونرو برونشها،انتقال امواج عصبی از لوله گوارش و آلوئولهای ششی و مخاط دستگاه تنفس و سینوس آئورت به مغز به طور کلی این عصب در اعمال دستگاههای تنفسی قلب و عروق اهمیت زیادی دارد.

زوجXI-عصب شوکی:
یازدهمین عصب مغزی بوده و عصبی حرکتی است که به عضلات ذوزنقه و جناغی چنبری پستانی در ناحیه ی طرفی و خلفی گردن و تنه عصب می دهد و در حرکات سر و شانه مؤثر است.
زوجXII-عصب زیر زبانی:
دوازدهمین زوج اعصاب مغزی است که به عضلات زبان عصب می دهد و حرکات زبان را باعث می شود.در ضایعه ی این عصب اگر بیمار بخواهد زبان خود را بیرون آورد به طرف قسمت آسیب دیده منحرف می شود.
ب- اعصاب نخاعی(Spinal nerves):
اعصاب نخاعی شامل 31 زوج عصب می باشد که از طرفین نخاع و در تمام طول آن به ترتیب زیر خارج می شوند،8 زوج عصب نخاعی گردنی،12 زوج عصب نخاعی سینه ای،5 زوج عصب نخاعی کمری،5 زوج عصب نخاعی خاجی و یک زوج عصب دنبالچه ای هر عصب نخاعی دارای دو ریشه است ریشه ی جلوئی،حرکتی است و از سلول های شاخ جلویی ماده ی خاکستری نخاع منشأ می گیرد.ریشه ی عقبی حسی است و تنه های سلولی این الیاف در داخل یک گره(عقده)عصبی ریشه عقبی که در مسیر این ریشه(خارج از نخاع)قرار دارد جای گرفته اند.
عقده ی عصبی ریشه خلفی دارای نورن های یک قطبی است که هر کدام یک زائده دارند ولی این زائده بلافاصله به دو شاخه تقسیم می شود که یکی از آنها همان الیاف آوران(حسی)است که به طرف خارج رفته و در ساختمان عصب نخاعی شرکت می کند و دیگری به نخاع رفته و ریشه ی عصب نخاعی را درست می کند.
دو ریشه ی جلوئی و عقبی در هر طرف نخاع و در نزدیکی سوراخ بین مهره ای به هم وصل می شوند و عصب نخاعی را تشکیل می دهند که در این سوراخ از ستون مهره ای خارج می شود.هر عصب نخاعی به شاخه های زیر تقسیم می شود:
1-شاخ شامه ای:شاخه نازکی است که به پرده های مننژ نخاع می رود.
2-شاخه احشایی:جزء اعصاب خودکار است و این شاخه در حقیقت رابطی است میان اعصاب خودکار و دستگاته عصبی مرکزی.
3-شاخه عقبی:شامل تارهای حسی است و حرکتی و به پوست و عضلات سر و گردن و پشت می رود.
4-شاخه جلویی:بزرگترین شاخه ی این عصب است،31 جفت شاخه های جلویی عصب نخاعی مستقلاً و یا بعد از تشکیل شبکه های گردنی،بازوئی،کمری،خاجی و دنبالچه ای در قسمتهای مختلف بدن پخش می شوند.

شبکه ی عصبی گردنی:
از به هم پیوستن شاخه های جلویی 4 عصب گردنی اولی(4Cتا1C)تشکیل می شود.شاخه های پوستی این شبکه به پوست ناحیه ی سر،گردن و شانه می روند و شاخه های حرکتی آن به عضلات ذوزنقه و جناغی چنبری پستانی و عضلات قدامی گردن می روند.شاخه ی فرنیک(حجاب حاجزی)یبکی از مهمترین شاخه های این شبکه است و به عضله ی دیافراگم عصب می دهد.
شبکه ی عصبی بازوئی:از به هم پیوستن شاخه های جلوئی چهار عصب نخاعی گردنی پایینی(از نخاعی پنجم تا هشتم)و اولین عصب نخاعی پشتی تشکیل می شود.این شبکه به اندام فوقانی عصب می دهد.مهمترین شاخه های این شبکه عبارتند از:
1-عصب عضلانی-پوستی:الیاف این عصب به عضله ی دو سر بازوئی و بعضی دیگر از عضلات اندام بالایی و الیاف حسی آن به قسمتی از پوست خارجی ساعد عصب می دهد.
2-عصب زند اعلائی:از عقب استخوان بازو می گذرد به عضله ی سه سر بازوئی و تمام عضلات ساعد عصب می دهد،تارهای حسی آن در پوست ناحیه پشت ساعد و دست پخش می شوند،به علت مجاورت با استخوان بازو ممکن است شکستگی این استخوان باعث آسیب این عصب می شود.
3-عصب زند اسفلی:این عصب در بازو شاخه ای ندارد،در ساعد به عضلات تا کننده ی دست عصب می دهد و در دست دارای شاخه های حسی و حرکتی است.شاخه های حرکتی آن به عضلات دست(جز آنهایی که از عصب میانی عصب می گیرند)می رود و شاخه های پوستی آن به پوست انگشتان چهارم و پنجم پخش می شود.
4-عصب میانی:این عصب نیز در بازو شاخه ندارد،در ناحیه ی ساعد عضلات سطح جلوئی ساعد(عضلات خم کننده دست و انگشتان)را عصب می دهد و سپس در ناحیه دست به بعضی از عضلات این ناحیه و همچنین به پوست سر انگشتان اول و دوم و سوم عصب می دهد.
12 زوج اعصاب نخاعی سینه ای:شاخه های جلوئی 12 زوج عصب نخاعی پشتی شبکه ی خاصی را به وجود می آورند و هر کدام در فضای بین دنده ای مربوط در ناودان زیر دنده ای قرار دارند و به عضلات پوست دیواره قفسه سینه و شکم عصب می دهند.

شبکه ی عصبی کمری:

که از پیوند شاخه های جلوئی اعصاب نخاعی کمری اول تا چهارم به وجود می آید این شبکه به دیواره ی خلفی شکم چسبیده و دارای سه شاخه اصلی است.
1-شاخه ای از آن در پوست ناحیه جانبی ران پخش می شود.
2-عصب رانی که بزرگترین عصب این شبکه است و به ماهیچه های تا کننده ی ران و پوست قسمت پیشین ران،لگن و ساق پا عصب می دهد.
3-شاخه دیگر از این شبکه به پوست بیضه و ناحیه ی ران می رود.

شبکه خاجی و دنبالچه ای:

از پیوند شاخه های جلوئی عصب نخاعی پنجم کمری و چهار عصب نخاعی خاجی اول به وجود می آید.از این شبکه بزرگترین عصب بدن که عصب سیاتیک است منشأ می گیرد.این شبکه در حفره لگن قرار دارد و شاخه های آن عبارتند از:
1-شاخه هایی به عضلات لگن،پوست ناحیه ی میان دو راه،عضلات عقب ران،پوست ناحیه ی ساق پا و پا می روند.
2-عصب سیاتیک-(عصب نسائی) که بزرگترین عصب بدن است.این عصب پس از خروج از لگن و در سطح خلفی ران به عضله ی دو سر رانی و سایر عضلات خلفی ران عصب می دهد.سپس در بالای حفره ی رکبی(در عقب زانو)به دو شاخه تقسیم می شود.یکی عصب درشت نی و دیگری عصب مشترک نازک نی.این دو شاخه به عضلات ساق پا و پا عصب می دهند و شاخه هایی از آنها در پوست این نواحی پخش می شوند.
شبکه ی دنبالچه ای:از پیوند شاخه های جلوئی عصب خاجی پنجم و اعصاب دنبالچه ای به وجود می آید و شاخه های آن به پوست ناحیه اطراف استخوان دنبالچه می روند.

دستگاه عصبی خودکار (Autonomic nervous system)
دستگاه عصبی خودکار،دستگاه کنترل کننده ی فعالیت ماهیچه های صاف،عضله ی قلب و غده هاست و شامل تارهای وابرانی(افرنت)است که فرامین عصبی را از دستگاه عصبی مرکزی به اندام هایی که عمل آنها تحت اراده نیست (ماهیچه های صاف،ماهیچه ی قلب و غدد)می برند.اختلاف تشریحی این دستگاهها با راههای حرکتی ارادی (یعنی راههای هرمی که به عضلات مخطط می روند)این است که در راههای حرکتی ارادی نورون محیطی در داخل نخاع و یا مغز قرار دارد و آکسون آن مستقیماً به عضو مربوط می رو.د و حال آنکه در دستگاه خودکار،دو نورون موجود است که یکی در نخاع و یا مغز و دیگری در خارج از دستگاه عصبی مرکزی در داخل عقده های عصبی خودکار قرار دارد و به این ترتیب موج های عصبی از نورون اول به نورون دوم منتقل و از نورون دوم به عضو مربوطه می روند،تار عصبی قبل از عقده را تار قبل عقده ای (پره گانقلیونیک)وتار عصبی بعد از عقده را(که موج عصبی را به عضو می برد)تار پس عقده ای(پست گانقلیونیک)می نامند.
عقده عصبی توده ای از نورون هاست.در بدن دو نوع عقده ی عصبی موجود است:یکی عقده های نخاعی و مغزی که حاوی نورون های حسی اعصاب نخاعی و مغزی است و دیگری عقده های خودکار که حاوی نورون های حرکتی خودکارند.
تقسیم بندی دستگاه خودکار:
در بیشتر اندام هایی که از اعصاب خودکار عصب می گیرند عصب گیری دو گانه ای وجود دارد یا به عبارت دیگر دو بستر عصبی خودکار در این اندام ها موجود است که الیاف یکی ماهیچه های این اندام ها را منقبض و یا غدد آنها را وادار به ترشح می کنند و حال آنکه تارهای دیگری فعالیت آن عضو را مهار می کنند.این دو دسته اعصاب را بر حسب محلی که نورون آنها در دستگاه عصبی مرکزی اشغال کرده نامگذاری می کنند.
اعصاب سمپاتیک(Sympathetic)از قسمت سینه ای و کمری نخاع و اعصاب پاراسمپاتیک(Parasympathetic)از مغز یا قسمت خاجی نخاع شروع می شوند.
وضع تشریحی اعصاب سمپاتیک-نورون اول(قبل عقده ای)اعصاب سمپاتیک در ماده ی خاکستری نخاع پشتی(از1T تا12T)و کمری(از1Lتا2L)قرار دارد.آکسون های این نورون ها همراه با آکسون های نورون های حرکتی ارادی (از راه ریشه ی جلوئی اعصاب نخاعی)از نخاع خارج می شوند و پس از فاصله ی کوتاهی از آنها جدا شده و از طریق رابط سفید وارد عقده ی خودکار می شوند.
عقده های خودکار شامل یک سلسله عقده های عصبی هستند که در دو طرف ستون مهره ایقرار دارند.عقده های هر طرف به وسیله یک رشته ی عصبی به هم وصل می شوند و مجموعاً زنجیری را در امتداد ستون مهره ای تشکیل می دهند که از قاعده ی جمجمه تا انتهای استخوان دنبالچه کشیده شده است.
در این عقده ها آکسون های نورون های اول(یا الیاف عصب سمپاتیک):
1-یا با نورون های موجود در این عقده ها سیناپس می شوند و آکسون نورون های اخیر تشکیل تارهای پس عقده ای اعصاب سمپاتیک را می دهند که به اندام ها می روند.
2-یا مستقیماً از عقده می گذرند و به یکی از چهار گره خودکاری که در دیواره رگهای بزرگ شکم قرار دارند می روند و در این جا با نورون دوم سیناپس شده و آکسون آنها الیاف پس عقده ای سمپاتیک را تشکیل می دهند که به احشاء می رود.
وضع تشریحی اعصاب پاراسمپاتیک:نورون اول اعصاب پاراسمپاتیک در هسته اعصاب مغزی(زوج سوم و هفتم و نهم و دهم)در پیاز نخاع و در ناحیه ی خاجی(از2S تا4S)قرار دارد.
آکسون های این نورون ها به عقده های عصبی پاراسمپاتیک می روند.
نورون دوم در عقده های عصبی پاراسمپاتیک است و این عقده ها در دو محل قرار دارند:
1-بعضی از آنها در نزدیکی یا در درون اندام هایی که تارهای پاراسمپاتیک به آنها می روند(مثلاً در اندام های اصلی سر)قرار دارند،تارهای پس عقده ای این نورون ها به عضلات صاف کره چشم و غدد اشکی و غدد بینی و غدد بزاقی می روند.
2-برخی از عقده ها در دیواره ی قلب برونش ها ،معده،روده،مثانه و غیره قرار دارند.الیاف پس عقده ای به عضله ی قلب،عضلات صاف و غده های این اندام ها می روند.

منبع: پور فرهاد،مسعود،کالبد شناسی انسانی،انتشارات اختر و حسان،چاپ چهارم،1376

با اندکی ویرایش:http://barzkar2.persianblog.ir/

منبع تصویر:http://universe-review.ca/

  
نویسنده : ابراهیم برزکار ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠